خورشاه بن قباد الحسينى
313
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
و فواد اهل فتنه و فساد افتاده لواى اطاعت و ايلى و اعلام موافقت و يكدلى از بروج شرفات حصار برافراشته صغار و كبار انگشت زينهار برداشته آيهء « رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا » « 1 » بر زبان راندند و از روى عجز و انكسار به لسان استغفار و اعتذار معروض داشتند كه سبب عدول از جادهء اطاعت و سلوك غوايت آن بود كه بعضى كارفرمايان درگاه اعلا كه تدبير استقامت مملكت و اجر فرمايش و حكومت مفوّض به راى ايشان بود ، بنا بر اغراض فاسدهء خويش طايفهاى كه به ظالمى و ستمكارى معروف و مشعوف بودند بر ما بگماشتند ، ايشان دست تعدّى در عرض و ناموس ما دراز كرده از شرايط بيدادى دقيقهاى نامرعى نمىگذاشتند و هر چند در اين باب عرايض به پايهء سرير اعلى ارسال مىداشتيم نمىگذاشتند كه كيفيّت واقعه را به عرض همايون برسانند ، تا در اين وقت كه كار به جان و كارد به استخوان رسيد و صورت اين جريمه به ظهور پيوست . پادشاه جهانمطاع چون بر احوال آن بيچارگان اطّلاع حاصل كرد رقم عفو و صفح بر جرايد جرايم ايشان كشيده حصار مذكور را با جميع لواحق و مضافات به عنايت خسروانه به حوالهء ملكحسن همايون شاهى مسند عالى الغ اعظم نظام الملك مفوّض گردانيد تا در رعايت رفاهيت و آبادانى مملكت سعى موفور به ظهور برساند و از سخنان ساكنان حصار غبار ملال از جانب آصف دوران خواجهء جهان بر حاشيهء ضمير منير [ 235 ] سلطان نشسته در آن وقت انهدام اساس عمر و دولت خواجهء عالىمقام را با خود مخمّر ساخت و بعد از اتمام اين مرام در خاطر الهام مآثر چنان خطور كرد كه ميدان زمان تا اوان بر شكال ممتد و موسع است و استيصال عبدهء لات و منات و معابد مشركين و مشركات امرى مرجو و متوقّع . و نرسنگ كفركيش بدسير كه به كثرت حشمت و وفور سپاه و سعت مملكت از ساير حكّام خطّهء بيجانگر اعظم و اكبر است تا غايت در عرض اخلاص به درگاه اعلى و ارسال خدمتى و نعل بها ، تأخير و تراخى نموده اليق و اولى آن است كه ديار نابكارش را به حوافر سمّ ستوران ويران ساخته ، عاليها سافلها گردانيم . بنا بر انديشهء مذكور ، عساكر منصور از قلعهء كندبير به حركت درآمده كوچ بر كوچ قريب چهل فرسخ به ولايت نرسنگراو رفتند و در ظاهر حصار تلور كه اعظم قلاع آن بلاد و ديار
--> ( 1 ) . اعراف ( 7 ) ، آيهء 23 .